جزئیات تازه از خواهر شوهر _عروس
-
تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 11:10
خواهر شوهر _عروس اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «خواهر شوهر _عروس» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را...
جزئیات تازه از پیراهن قشنگ
-
تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 11:10
پیراهن قشنگ اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «پیراهن قشنگ» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کن...
پشت پرده سالگرد آشنایی
-
تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 11:10
در این گزارش به بررسی کامل «سالگرد آشنایی» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پارسال روز قبل از تاسوع...
جزئیات تازه از پاییز
-
تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 11:10
پاییز اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «پاییز» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چند وقتی...
پاییز
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 16:19
چند وقتیه دارم با افسردگی میجنگم. فکر میکردم تابستون که بگذره و هوا خنک بشه حال منم خوب میشه .توی تابستون دارو شروع کردم برای خودم (شما این کارو نکنید)خوب بودم تقریبا ، پاییز که اومد گفتم خب لابد مثل هر سال پاییز سر حال و خوب میشم.اما کم کم که دارو رو قطع کردم حالمم بد و بدتر شد.اینطور نیست که همه ی...
سالگرد آشنایی
-
تاریخ: 1402/5/7 ساعت: 18:30
پارسال روز قبل از تاسوعا بود که امید بهم پیام داد و استارت آشناییمون خورد .پارسال فکرشو نمیکردم که سال بعد یه خانم متاهل باشم و کلا زندگیم از این رو به اون رو شده باشه.تصورم این بود که مثلا ده سال دیگه ازدواج میکنم .آدم از بازیای روزگار خبر نداره.امروز به همین مناسبت امید اومد سر کار دنبالم ،رفتیم ن...
خواهر شوهر _عروس
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 16:05
نمیدونم چرا به هیچ کاریم نمیرسم.اصلا این ازدواج روتین زندگیمو خیلی تغییر داده .با اینکه فعلا عقد هستیم ولی بازم همش در حال برنامه ریزی هستم که تایمای آفمون با هم جور بشه و تند تند به کارام برسم و آخرشم نصفشون باقی می مونه .بیام یکم غر بزنم سبک بشم،خیلی وقته اینجا غر نزدم .خالم چند روز دعوتمون کرد خو...
پیراهن قشنگ
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 16:05
بچه ها! تهران کجا میتونم پیراهن ساده ی بلند پیدا کنم که ریزش دار باشه ، نمیخوام خیلی شلوغ و کار شده باشه. بجز شانزه لیزه چون اونجا خیلی مجلسی طوره یا اگه پیجی توی اینستا میشناسید بهم معرفی کنید که ببینم نمونه کارهاشوممنون یه دنیا + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۴/۲۱ ساعت 19:48 توسط sweetheart | Adbl...
-
تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 23:48
بدم میاد از مریضایی که میان فکر میکنن نوکر باباشونی ،دستور میدن برامون چیبنویس چی ننویس ، دستور میدن فلان دارو رو ننویس ،ما داروی خوراکی مصرف نمیکنیم ، فقط آمپول و سرم بنویس، ماسک نمیزنن و توی صورتت سرفه میکنن .انگار عادت کردن یه سریا توی هر زمینه ای که بلد نیستن نظر بدن و اظهار فضل کنن.مثل اینه من ...
وضعیت سفید
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 7:03
پریشب و دیروز اونقدر حالم بد بود که نتونستم بیام بگم چی شد. همون شب رفتم توی اتاقم هندزفری گذاشتم صدا رو گذاشتم روی آخرین درجه و دوساعت تمام زل زدم به سقف. همه چیو تموم کرده بودم توی ذهنم و داشتم فکر میکردم اگه تموم شد توقف طرح بزنم برم یه شهر دیگه کلا .مامانم گفت نگین این پسر فردا صبح زنگ میزنه ،دل...
سبز
-
تاریخ: 1401/9/13 ساعت: 7:03
هفته ی گذشته خیلی خاکستری و سرد گذشت .حالم بد بود ،دلم شبانه روز درد میکرد ،نمیتونستم غذا بخورم ،نمیتونستم بخوابم ،مدام سرفه داشتم که از شدت سرفه تهوع میگرفتم .اگه فکر کنید بیماری خاصی یا آنفلوانزا بود ،نه .همش جنبه ی روانی داشت.بین مریض حتی نمیرفتم استراحت کنم یا چیزی بخورم که نخوام بیشتر از اون فک...
مهمونی
-
تاریخ: 1401/8/2 ساعت: 19:58
دیشب چطور بود ؟ خیلی بهتر از انتظارم .خیلی جو صمیمی تر شده بود نسبت به قبل.شوخی و خنده ها شروع شد کم کم و وقتی رفتیم خونشون خیلی بیشتر شد .هر بار سرمو میاوردم بالا باباش داشت نگام میکرد .نمیدونم چرا وقتی باباش نگاه میکنه هول میشم شاید چون خیلی چشماش سیاهه . هم اینبار هم دفعه ی قبل ،باباش کلید کرد که...
لعنت به دهانی که نمیتونه بگه نه
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:28
الان پیام داد بیام اخر شب سر کار دنبالت بریم یه بستنی ای چیزی بخوریم؟ من خرم گفتم باشه.حالا قیافه خسته داغون .موها ژولیده ، سرفه های حساسیتیم هم شروع شده سرفههههه هر دو دقیقه یبار .زنگ زدم مامانم که تو رو خدا یه کرم و شامپو بردار برام بیار من قیافمو یکم شبیه آدمیزاد کنم اقلا .یه اسپری هم گفتم بگیره ...
شبای پر ستاره
-
تاریخ: 1401/6/25 ساعت: 9:28
میخواستم بیام بنویسم که چی شد،دیروز ساعت ۵ شده بود و دیگه باید میرفتم توی مطب مینشستم مریض ببینم و دیگه با جناب امید خان هم خداحافظی کردیم توی پیام .گفت بدرود تا ۱۱ شب.گفتم ۱۱ چرا؟ نوشت بیام امشبم دنبالت ؟ گفتم دوست داری بیای؟ گفت آرهافتادم به استرس که دختره ی بی فکر چرا وسایلتو نیاوردی باز ؟تنها پی...
قشنگیای زندگی !
-
تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 16:16
دیروز وزارت بهداشت تز جدید از خودش ارائه کرده و شرایط مهاجرتو سخت تر کرد ، من از صبح نشستم به سرچ توی گروها و پیجای مختلف .کلی اطلاعات جدید دستگیرم شد و یه چیزهایی رو فهمیدم که اصلا اطلاعی دربارشون نداشتم .خیالم راحت شد؟ معلومه که نه ! بدتر فهمیدم چقدر بدبختم و حالا حالا ها گیرم .هدفم عمان بود و فق...
اندر خاطرات طرح
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:04
حالا که امروز تمام سامانه ها قطعه و نمیتونم عملا مریض ببینم گفتم بیام از کیس های جالبی که این هفته دیدم بنویسم .(اگه حالتون بد میشه نخونید)*خانم ۸۰ ساله با گریه اومد دستامو گرفت که خانم دکتر جونور دارم.توی دلم لول میزنه و تا ته حلقم بالا میاد .هر کاریم میکنم دفع نمیشه ،به زور و با دستم یکیشونو گرفتم...
جر
-
تاریخ: 1401/5/2 ساعت: 15:04
اولین روز کاریمو توی مرکز جدید گذروندم .چطور بود ؟ به بیان ساده پاره شدم .لود مریض بالا و ۱۶ساعت کار مداوم فیلو از پا درمیاره چه برسه به منی که تازه دیشب از سفر رسیدم خونه و خستگی سفر درنیومده صبحش با علائم کووید پاشدم رفتم سر کار.دیگه آخراش فقط میگفتم خدایا یه شهاب سنگ بزن نابود کن همه چیو. این سا...
Break down
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:25
ظهر از سر کار اومدم خوابیدم ،وقتی بیدار شدم دیدم توی یه گروه اد شدم برنامه چیدن تا اخر تیر برای کشیک بیمارستان و برای منم سه روز اخرای ماه گذاشتن .یه ربعم فرصت دادن هر کی مشکلی داره بگه .من تا دیدم رفتم به اون آقای دکتر گفتم من تا 23 ام که میشه پنج شنبه میرم این درمانگاه و چون شنبه تا پنج شنبس این ...
خاطرات سرم زدن یک تازه کار
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 13:10
مهرم با دارو نوشتن برای مامانجونم افتتاح شد ،کاش جور دیگه ای میشد اما میشه اینطوری بهش نگاه کرد که دیگه وقتی حالش بد بود نمیخواست لباس بپوشه بره دکتر. خودمم سرمشو زدم هم دیروز هم امروز .با اینکه پشت دستمو داغ کرده بودم که این کارو نکنم ،مامانم بهم دل و جرئت داد و گفت یبار امتحان کن اگه نشد خودم میبر...
هنگام شنا مثل یه دست و پا چلفتی ،بپا به مسیر دهن ..........؟
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 13:10
آموزش های کارم شروع شد.حالا آموزش ها چی هستن؟ از ساعت ۷ رفتم که امضای حراست رو بگیرم و باز گفتن برو فردا بیا الان سرمون شلوغه ،همین حرفو پنج شنبه هم زدن بهم . نیست خیلی از حراست خوشم میاد و خاطرات خوبی دارم ازشون همشم طوری میشه که هر روز برم گل روشونو ببینم