28آذر 95
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 4:46
تولدمههههه آخیییی چه تند تند دارم پیر میشمااا 21سالم شد تولد امسالمو دوست دارمxa0 چند روز تعطیلی رفتم خونمون و حسابی خوش گذشت پیش خانواده دوستامم که کلی تبریک بارون کردنxa0 همه چی خوبه خدا رو شکر.غیر از اون عکس ضایعی از من که یکی دوستان!گذاشته پیجش و تولدمو تبریک گفته.اونوقت که مشهد بودیم یه بحث بین...
شب یلدای من
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 4:46
خبببب امروز ساعت 6و نیم بیدار شدم و رفتم دانشگاه تا 3.ساعت یه ربع به پنج هم باز اومدم کلاس و تا 8هستم.الانم تایم استراحته و من تهنا نشستمxa0 حالا بعدا یکم از شخصیت بچه های کلاس زبان میگم و دلیل تنها نشستنمو هم میگم.ولی این تنهاییمو ترجیح میدم به یه سری حرف چرت و مزخرفxa0 بهلهههه ساعت 8و نیم میرسم خو...
من بودم و سکوت و غروب گرم پاییز!
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 22:57
دیروز اومدم به منزل دانشجویی.دیشب با برادر گرام رفتیم یک عدد پیتزا زدیم به بدن که خدا رو شکر خوشش اومد.دیدم آخر شب همش اصرار میکنه که بیا فیلم ببینیم برای اخرین بار.دلم براش سوخت.اونم مث من تنها میشه حالا.خلاصه فیلممونو دیدیم.امروز صبحم مامانم اینا رفتن دیگه و من موندم و خونه ی خالی.آدم یهو اینجوری ...
یا رفیق من لا رفیق له
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:22
این چند روز آخر موقع خوابیدن همش این فکرا میاد توی ذهنم که چرا من یه دوست درست و حسابی که بشه بهش اعتماد کرد،بشه باهاش حرف زد و بعدش پشیمون نشد،بشه کنارش خود واقعیت بود ندارم.چرا هر وقت فکر میکنم این یه نفر دیگه با بقیه فرق داره بهم ثابت میشه اینم دقیقا مثل بقیست.مثل همشون دورئه.حسوده. همینجوری داشت...
درسای لعنتی
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:10
حالم زیاد جالب نیست.باید تا 6میخوندم ولی نمیتونم الان.چشمام میسوزه با تب برنامم ریخت به همxa0 مینویسم که این شبا یادم بمونهxa0
فاجعه...فاجعه...فاجعه
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:10
امشب داشتم توی اینستا چرخ میزدم یکم.به طور اتفاقی یه عکسو دیدم.عکس یه نوزاد قشنگ که زیرش یه توضیحاتی نوشته بود.از کار وحشتتاک پزشکی که این فرشته رو به دنیا اورده بود.رفتم توی پیج مادر این کوچولو.با تک تک عکسایی که گذاشته بود اشک ریختم. یه مادر جوون که تازه امشب 23سالش شده...9ماه انتظار برای به دنیا ...
سرباز
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:09
نوزده سرباز و شاید هم بیشتر در یک روز در دو سانحه ی رانندگی می میرند ؛ شاید این اتفاق در هر جای دیگر این کره ی خاکی رخ می داد رسانه هایشان مثل کبک سرشان را زیر برف نمی کردند و این فاجعه فقط به یک تیتر حوادث تبدیل نمی شد و از این اتفاق برای مبارزه با برده داری مقدس سربازی استفاده می کردند. شاید مردمش...
خستگی ...مرز انفجار
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:09
خسته خسته خسته .خیلی امروز خستم.در حد مرگ.سرم داره منفجر میشهxa0 2روزه نخوابیدم.و امشبم نمیتونم بخوابمxa0 کاش یه چیزی بود یه دل سیررر میزدمش(کیسه بوکسی چیزی).بعدشم تا هفته ی دیگه فقط میخوابیدم. ولی هیچ کدوم عملی نیستتت خدایا بهم انرژی بدهxa0 خدایا بهم قدرت بدهxa0 خدایا بهم تحمل بدهxa0 خدایا بهم زمان...
تابستون من
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 1:09
سلام دقیقا 7روز پیش امتحانام تموم شد فقط اینو بگم که آخراش واقعا بریده بودم.خیلی زیاد خسته بودم و همش فکرای منفی توی سرم بود.از پستای قبلم مشخصه.اونا خوبش بود تازه.روزای انفجارم دیگه حس هیچ کاری نداشتم و نیومدم اینجا. بعدا میام با توضیحات مینویسم چند روزیه از اینترنت و گوشی دارم دوری میکنم و میبینم ...