
دیشب که رعد و برقا تا وقتی افتاب بزنه ادامه داشت.منم کنار سفره خوابم برددیگه ساعت 5بود پاشدم سفره رو جمع کردم مسواک زدم مث ادم خوابیدم.دو ساعت بعدشم پاشدم رفتم دانش بجویم.سر کلاس اولم هم چرت مرغوب زدم همش تا 3کلاس داشتم.دیدیم از امفی تئاتر دانشگاه صدای دست و هورا میاد.رفتیم ببینیم چیه.بعلهههه جی بهتر از این .درباره ی ازدواج بود.با دوتا دوستام نشستیم کلی خندیدیم.نمیرفتیم معمولا این جشنای دانشگاهو....
ادامه مطلب